#ما_پنج_نفر_پارت_175
_خب بریم لباسامونو عوض کنیم و تا وقتی که شام رو آماده نکردن پایین نریم.
باشه ای گفتیم و هرکدوم به سمت اتاقامون رفتیم .
تاموقع شام خودم رو با چت کردن با آلا سرگرم کردم خیلی دلم برای شیطونی ها و فضولیاش تنگ شده.
همون موقع یکی درزد!
_بفرمایید!
ساغر اومد تو وروبه من گفت:
لعیا بریم پایین پسراشام درست کردن و چشمکی زد .
باشه ای گفتم و یه شال انداختم روی سرم و به پایین رفتم .
بعد از من سارا اومد چون که میز ناهارخوری8نفره بود و ماهم 9نفر بودیم سفره رو روی زمین توی سالن پهن کرده بودند.
طبق قرارمون اخمامو تو هم کردم و رفتم کنار سفره نشستم دخترا هم اخم کرده بودن و هیچ حرفی نمیزدن .
همه قیافه هاشون جدی بود.
پسرا هم اومدن و نشستن به ماهیتابه ی توی دست پارسا نگاه کردم.
ااایییی حالم بهم خورد به هر چیزی شبیه بود جز املت .
romangram.com | @romangram_com