#ما_پنج_نفر_پارت_166

_لباس برای رقص عربی

ابرویی بالاانداختم وگفتم:

خوبه!

لعیاهم لابدبرای رقص باباکرمش لباس خریده؟؟؟

_اوهوم!

پاساژ روکاملازیروروکرده بودیم وباکلی خرید به سمت پارکینگ رفتیم زری گفت:

_سارا من حال رانندگی ندارم توبشین.

_باش!

سارا پشت رول نشست وباسرعت به طرف رستوران حرکت کرد.

زهراکه جلونشسته بودفلش روواردضبط کرد.

درهمون موقع صدای آهنگ(تابستتون .تهی)بلندشد.

عاشق این آهنگش بودم.

بعدازناهارویه عالمه خوش گذرونی ساعت6:30رسیدیم به خونه رفتم توی اتاقم که چشمم به لباساافتاد لباساروبرداشتم وپریدم تواتاق سارا

_سارالباساتوبرداربپرپایین!

romangram.com | @romangram_com