#ما_پنج_نفر_پارت_165
بادیدنش ازنزدیک دیگه مطمئن شدیم که بایدبخریمشگ
ازفروشنده دودست ازاون لباس روتقاضاکردیم واون هم برامون آورد.
به سمت پیشخوان رفتیم که چشمم خوردبه یه لباس به رنگ صورتی ملیح. دکلته بودوپایینش پفی بودوحالت پرنسسی داشت وجون میدادبرای رقص باله !
مشتی به بازوی زهراکه بغل دستم بودزدم وگفتم:
_میگما زری هستی ازاین لباسابخریم؟هوووم؟
زهرا به سمتی که اشاره کردم نگاه کرد!
_آره خیلی خوشگلن!
زهراروبه بچه هاگفت:
_بچه هااین لباسه خیلی خوشگله موافقین هممون بخریم؟
بچه هاموافقتشون رواعلام کردند. وبعدازپرو کردن لباس دیدم که بچه هابه غیرازلباسای باله که خریدیم یه پلاستیک دیگه هم دستشونه.
به پلاستیک توی دست زهرا اشار ه کردم وگفتم:
_این دیگه چیه؟
بایه لبخندژکوندگفت:
romangram.com | @romangram_com