#ما_پنج_نفر_پارت_139


نه مث این که این واقعا یه چیزیش شده امشب.

سعی کردیم که با مسخره بازی فاطمرو بخندونیم که خوشبختانه موفق هم شدیم و خیلی تو خودش نبود.

بعد از این که شام خوردیم تصمیم گرفتیم که بریم بستنی بخریم بعدشم بریم خونه.

زهرا دم بستنی فروشی پارک کرد.

_خب بچه ها5تابستنی بخرم دیگه؟

لعی:نه من یخ دربهشت میخوام.

فاطی:منم آب هویج میخوام.

زری:منم شیر موز میخوام.

ساغی:منم همون بستنی!

-امر دیگه ای ندارین؟

زهرا:نه دیگه میتونی بری!

-عجب بیشعورایین شماهادیگه!!

.ساغی:سارا صب کن منم بیام باهات.


romangram.com | @romangram_com