#ما_پنج_نفر_پارت_128
فاطی:وااااااااااااای پس عرفان چی؟ همزمان هممون روبهش گفتیم: ااااااااااااه یه نگاه به هم انداختیم و زدیم زیر خنده!
سارا:اه برو گمشو تو هم بااین شوهرت!زهرا:من باید به مامان بابام بگم!
لعیا:منم همینطور!
_باش.
روبه فاطی گفتم :
عرفانم یه کاریش میکنیم!
زهرا:چی چیو یه کاریش می کنیم نکنه میخواد بیاد ور پنج تا دختر بخوابه؟!سارا:خوبه که من اینورش میخوابم خودش هم وسط فاطی هم اونورش
-بی شعور بی تربیت!
سارا:خب بلاخره دختر خوشگل زیاده مخصوصا من میترسم فاطی و ول کنه بیاد به من بچسبه ودستشو برد سمت موهاشو بهشون ور رفت!
لعیا:الان داری چی کار میکنی؟
سارا:دارم خودمو واسه عرفان جون خوشگل میکنم!
بااین حرفش فاطی از حرص جیغ زد و سیب و که روی میز بود و برداشت و پرت کرد سمت سارا که سارا جاخالی داد و فاطمه هم افتاد دنبالش ماهم غش کرده بودیم از خنده!
..........
سارا:
romangram.com | @romangram_com