#ما_پنج_نفر_پارت_120

چیزی نگفتم چون اصلا حوصله حرف زدن نداشتم.

روبهم گفت:

حالت خوبه؟

چیزی لازم نداری؟

-نه ممنون چیزی نمیخوام!

یهو پام تیرکشید ویه آخ ازدهنم پرید !

سریع گفت:چیشد؟

-هیچی فقط پام یکم درد میکنه!

ماشین رو به گوشه ای برد و خاموش کرد و برگشت سمتم!

-پاتو بیار بالا ببینم!

-نه چیز خاصی نیست خوب میشه!

_زهراخانوم الان وقت لجبازی نیست بزارین پاتونو ببینم ممکنه آسیب جدی دیده باشه!

لحنش خیلی جدی بود برای همین چیزی نگفتم و پامواوردم بالا پاچه شلوارم وزد بالا ودست گذاشت روی جایی که زخم وکبود شده بود یکم خجالت میکشیدم ولی خب ساغی گفته بود که دکتره پس طوری نبود.

چ دکتر جدیه مریضاش ازدست این چی میکشن خدامیدونه؟!

romangram.com | @romangram_com