#ما_پنج_نفر_پارت_118
سریع مغزم فرمان داد که فرار کنم بهشون پشت کردم وپابه فرارگذاشتم اونا هم دویدن دنبالم.
پام پیچ خوردوافتادم زمین بلندشدم و کیف روهم سریع ازروی زمین برداشتم وخواستم دوباره در برم که یکیشون از پشت مانتومو گرفت ومانتوم جر خورد.
جیغی کشیدم و واینستادم که ببینم چیشده!
اززیر دستش فرارکردم دردپام خیلی شدید بود ولی خب نمیتونستم وایسم شالمم نزدیک افتادن بود.
رسیدم به خیابون همون موقع یه ماشین داشت ردمیشد پریدم جلوی ماشین برام مهم نبود که کیه فقط میخواستم ازدست اون دوتافرارکنم.
صورتم پرازاشک خیس شده بود وموهام به پیشونیم چسبیده بودسریع رفتم وسوارشدم بدون این که به چهرش نگاه کنم گفتم:اقاتوروخدا راه بیوفت خواهش میکنم.!
_خانوم محترم ینی چی کجا راه بیوفتم؟
_آقا خواهش میکنم برین توروخدا الان میرسن!
چند دیقه گذشت سرم وکه بلندکردم بادوتا چشم عسلی مواجه شدم.
واای نه!!این که پسر عمه ساغره امممم اسمش چی بود؟؟!!
اااه اسمشو میخوام چی کار.؟
یه دفعه باتعجبوکمی عصبانیت گفت:بااین سرووضع این جا چی کارمیکنی؟
حالت خوبه؟
چی شده؟
romangram.com | @romangram_com