#ما_پنج_نفر_پارت_107
درد که نداری؟
-نه زیاد!
-خب خوبه وبعد یه چیزایی یادداشت کرد.
بعد ازچنددیقه پارسا اومد ومعاینم کردوبهم گفت:خداروشکرچیزخیلی مهمی نیست بعدتموم شدن سرمت میتونی بری!
_استاد چرا شما زحمت کشیدید بچه ها میاوردنم کلاستون هم لغو نمیشد
_ساعتای آخر کلاس بود و منم بعدازاون دیگه کلاسی نداشتم بعدشم چه زحمتی شماهم مث سارااین برام.
یوهاهاها استاد عزیز ندیدی چه آشی پختم برات!
چیزی نگفتم و همون موقع بچه ها یکدفعه ای ریختن تواتاق!
زری گفت:آخه ساغی جون چیشدی یهو؟
الان خوبی؟
مشکلی که نداری؟
چیزی لازم نداری؟
-خواهری یکی یکی بپرس نمیدونم یکدفعه چی شد که
romangram.com | @romangram_com