#لرد_سوداگران_پارت_300


به پسرم که بغل آزاده بود، خیره شدم. یه یادگاری از ویدا داشتم که باید مراقبش میبودم تا برش گردونم.

رایان: مرداس نگاهش کن دقیقا شبیه خودته

پرهام دستم و سفت گرفت ،برگشتم سمتش و به نگاه تو خالیش خیره شدم

_مرداس

فکم و قفل کردم و دندونام و بهم فشار دادم ،دستش و محکم نگه داشتم. میدونستم میخواست از چی مطمئن بشه

وقتی خونشون سوخت،قسم خوردیم درکنار هم بجنگیم تا بتونیم انتقام مرگ استاد سرخ رو بگیریم ولی الان همه چیز فرق کرده بود. اونیکه باید تقاص پس میداد خود استاد سرخ بود

_انتقاممون رو ازش میگیرم

ادامه دارد.......

پایان



romangram.com | @romangram_com