#لرد_سوداگران_پارت_186


_عیبی نداره پسرم خودم ادبش میکنم

تنگی نفس بهم غلبه کرده بود بلند شدم کتم و دراوردم ،خیس عرق شده بودم

_چیشده مرداس عوض شدی پسرم!

_چند روزه حالم خوب نیست

_میخواستم ازت تشکر کنم که سعید رو کشتی چون اینطوری رد منو نتونست بزنه

_کیو میگید؟

_همون سرهنگه ،نمیشناسیش؟

_یه چیزای جزیی فقط ازش میدونم

_پس درست هیچی و نمیدونی

کنار پنجره ایستاد و مشتش و ریتم وار، رو سر مجسمه کنار دیوار میکوبید.

_خونم و تو شیشه کرده ،لعنتی یکی از اونایی که نمیشه با پول خرید. خیلی از محموله های منو توقیف کرده و کلی ضرر زده به همه چی

_چه کاری از من ساختس !

_میدونم قوانین خاص خودت و داری و نظامی نمیکشی ،ولی نمیدونم یه طوری این مرد و ساکت کن خیلی داره با دمم بازی میکنه .عواقبش و نمیدونه ،در ازاش خب برات از اون معدن میگم ،نظرت چیه؟

تو چشماش خیره شدم برعکس چند دقیقه پیش شرارت ازش میبارید، این معدن انقدر مهم بود که بخاطرش زیر قوانینم بزنم؟ واقعا نمیدونستم حتی چی از زندگی میخوام یا حتی الان چه تصمیمی درسته!

_بهش فکر میکنم

_بهتره فکر کنی، چون اون الماسای طوسی از نوع خاصین و همه دنبالشن ،و اکثرا مثل ژاله میدونن دست توئه همش و قابل توجهت باشه که شریکای استاد سرخ هم دارن از توکیو میان برای دیدنت ،پسرم


romangram.com | @romangram_com