#لالایی_بیداری_پارت_321

اصلاً نفهمیدم چه جوری زمان گذشت و السا کی اومد تو اتاق و گرفت خوابید.
زمانی به خودم اومدم که صدای ویبره ی گوشیم و از روی میز شنیدم.
یه پام و گذاشتم پایین و خم شدم و از رو میز موبایلم و برداشتم و دوباره نشستم سر جام. این خم شدن و دوباره نشستن باعث شد پهلوم تیر بکشه آخ آرومی گفتم و دست چپم و گذاشتم رو پهلوم.
شماره ی شناشناس بود. بی حوصله قطعش کردم و انداختمش رو لبه ی پنجره و دوباره خیره شدم به آسمون.
باز هم صدای ویبره بلند شد. نگاه کردم همون شماره بود. سرم و خاروندم و گوشی و جواب دادم.
من: بله بفرمایید.
-: عادت داری همیشه بار اول قطع میکنی و بار دوم جواب میدی؟
صدا آشنا بود اما؟ پیشونیم و خاروندم و گفتم: بستگی داره.
-: به چی؟
من: به اینکه مزاحمه چقدر پیله باشه.

romangram.com | @romangram_com