#کریشنا_پارت_313



داشت ... مگه اين چيزي نبود که هميشه مي خواستيد ؟

- داري از من مي پرسي ؟ اين چيزيه که من مي خواستم ؟ نه ... من ترجيح مي دادم توي زندانت بپوسم تا رهبري اين مردم سرسخت

و اميدوار رو بر عهده بگيرم ... ترجيح مي دادم تمام عمرم رو توي تبعيد سپري کنم تا اينکه يه شاه باشم .

در پاسخ نگاه متعجب کريشنا ادامه داد :

- و اگه سوالت اينه که آيا اين چيزيه که مردم غربي مي خواستن ... بله ... مي خواستن ... اما حالا ديگه نمي خوان ... حالا هدف

بزرگتري دارن کريشنا ...

کريشنا لب گزيد و گفت :

- هدف بزرگترشون گرفتن تاج و تخت منه ؟ نگو اين سوپر هدف ، ربطي به رهبري تو نداره .

- اونا فکر مي کنن من پادشاه واقعي ام ...

- اونا اشتباه مي کنن .

- من اينطوري فکر نمي کنم .

- يعني اينقدر احمقي ؟ فکر مي کني تخت متعلق به توئه . فکر مي کنه منتظر توئه ؟

آدريان با خشم گفت :

- يه جوري حرف مي زني انگار يک عمر راحت روي تخت نشستي .

- تو هم راحت بهش لم نمي دي آدريان .

- شايد وفاداري مردمم ، براي حکومت کافي باشه . اونا باور دارن که من شاهم .

- و تو هم اين توهمات رو باور داري ؟ مي دوني که اشتباست . چون وارث حقيقي الان درست گوشه اين ميز به ما زل زده و داره به

آدمايي نگاه مي کنه ، يه روزي براش خيلي با ارزش بودن .

آدريان از گوشه چشمش به آيدن که کاملا سکوت کرده بود ، نگاه کرد اما بلافاصله مقصد مردمک هايش را به سمت کريشنا تغيير داد :

- من که اينطور فکر نمي کنم . من فکر مي کنم هنوز يکي از ما دو نفر براش همونقدر با ارزشيم .

- اگه اينطور بود از اون نفر دفاع مي کرد .

آيدن اخم کرد . خوشش نمي آمد در حضور خودش ، در حالي که اصلا لب به سخن نگشوده بود ، اينگونه قضاوت شود . دليل سکوت

آيدن تنها ترس از شکست مذاکره و برپايي جنگ بود اما ظاهرا کريشنا و آدريان هر طور که دوست داشتند ، از اين عدم تکلم ، برداشت


romangram.com | @romangram_com