#کوچ_غریبانه_پارت_236


-حالا که منو بخشیدی دو تا خواهش ازت دارم،قبول می کنی؟

با تردید گفتم:

-بگو،اگه از دستم بر بیاد حتما انجام می دم.

انگار نیرویش تحلیل رفته بود.ظاهرا صحبت کردن او را به زحمت می انداخت،با این حال نفسی تازه کرد و گفت:

-اولین خواهشم اینه که فردا به مسعود بگی بیاد اینجا.من زندگی اونم خراب کردم،باید ازش طلب بخشش کنم.درخواست دومم توقع زیادیه،ولی چون فرصت زیادی ندارم،می شه تو این مدت باقیمانده هر روز بیای بهم سر بزنی؟

دستش هنوز توی دستم بود:

-مطمئن باش میام؛تا هر وقت که لازم باشه.

قطره اشکی از کنار چشمش سر خورد و پایین افتاد.با صدای گرفته ای گفت:

-راستی سحر کجاست؟با خودت نیاوردیش؟


romangram.com | @romangram_com