#کوچ_غریبانه_پارت_229

میذاره ، بعد از کلی معاینه و آزمایش میفهمن سرطان پروستات گرفته.

سحر که تمام حواسش به صحبتهای ما بود قیافه اش حالت نگرانی پیدا کرد . مامان سرطان یعنی چی؟

هنوز از شنیدن این خبر گیج بودم. دستی به سرش کشیدم: چیزی نیست عزیزم اسم یه نوع بیماریه، انگار بغض کرده بود : یعنی بابا

ناصر می میره؟

_نه مادر... این چه حرفیه؟ چند وقت دیگه که خوب دوا درمون شد صحیح و سالم از بیمارستان میاد بیرون. حالا پاشو برو ببین دایی

مجید از کلاس برگشته یا نه؟

_ چی کارش دارین؟

_کارش دارم. پاشو.

بعد از رفتن او بود که الهه دوباره شروع کرد: ببخشید مانی جون. نباید جلوی بچه همه چیز رو می گفتم ، ولی اینقدر پریشونم که

حال خودمو نمی فهمم.

romangram.com | @romangram_com