#کوچ_غریبانه_پارت_209
-می گم...یعنی ممکنه بعد از مرخص شدن دوباره دچاره این حالت بشم؟
-اگه خودت مواظب باشی نه.
-منظورتون از مواظبت چیه؟چه جوری باید مواظب باشم؟
-نسخه ش خیلی راحته،به شرط اینکه بهش عمل کنی؛مثلا،غصۀ بیهوده خوردن ابدا.فکر گذشته و حوادث تلخی که اتفاق افتاد به هیچ وجه.با آدمایی که ناراحتت می کنن اصلا معاشرت نکن.برعکس بیشتر با اونایی باش که حضورشون برات خوشاینده.داروهاتو تا زمانی که دکتر می گه سر وقت بخور و فقط به فکر خوشی های زندگی باش.در یک کلام،زندگی رو به خودت سخت نگیر...ببین عزیزم،زندگی چه بخوای چه نخوای می گذره،پس سعی کن بیخیال غم و غصه باشی،باشه؟
-باشه ولی آخه وقتی غم و غصه آدمو راحت نمی ذارن چی؟وقتی آدمای بد مدام موی دماغت می شن و دست از سرت بر نمی دارن؟وقتی از وجودت مایه می ذاری که دیگرون توی راحتی و آسایش باشن،اما در عوض خیانت می بینی؟با این آدما باید چی کار کرد؟
-ببین،تمام این حرفا درست.خیانت،دورویی،دورنگی و بدذاتی.همۀ اینا از اول خلقت که آدم پاشو توی این کرۀ خاکی می ذاره بوده و هست،مهم اینه که تو بتونی نیمۀ پر لیوانو ببینی و خوب زندگی کنی.تو نمی تونی بدی ها رو از بین ببری،ولی می تونی خودت بد نکنی و از آدما و مسائل بد فاصله بگیری...به هر حال اگه می خوای سلامتیت دوباره به خطر نیفته باید همۀ سعیتو بکنی.
او حق داشت.حرف هایش منطقی به نظر می رسید،ولی آیا قابل اجرا هم بود؟این را دو شب بعد وقتی مسعود خارج از وقت ملاقات با دسته گل زیبا به دیدنم آمد پرسیدم.
-پرستار می گه،اگه دوست ندارم دوباره برگردم اینجا باید دور آدمای بد و مسائل ناراحت کننده و کلا غم و غصه رو خط بکشم.به نظرت با وجود مامان،ناصر و خانواده اش می تونم این کارو بکنم.
داشت مستقیم نگاهم می کرد:
-تو دختر شجاعی و با اراده ای هستی.تا همین الانم با خیلی از مشکلات زندگی ساختی.اگه این شوک عصبی تو رو از پا درآورد واسه این بود که خارج از حد و توانت بود.من مطمئنم دیگه بعد از این چنین موردی پیش نمی یاد.ضمنا از طرف ناصر هم خیالت راحت باشه،اگه از این به بعد بخواد سر راه تو سبز بشه یا مشکلی برات درست کنه با من طرفه.نقطه ضعف خوبی ازش پیدا کردم.زن دایی هم دیگه فکر نکنم مزاحمتی واسه تو تولید کنه.این طور که دایی می گفت،اغلب یا خونۀ فهیمه ست یا خونۀ سعیده،پس فرصت نداره به تو برسه.
romangram.com | @romangram_com