#کوچ_غریبانه_پارت_207
-باشه مامانی من بازم صبر می کنم.
بوسه اش را به گرمی جواب دادم:
-راستی آقا جون سحر آمادگی می ره؟
-آره،رفتم پرونده شو گرفتم آوردم تو محلۀ خودمون ثبت نامش کردم.خیالت راحت باشه.
-ممنون آقا جون،خدا کنه یه روزی بتونم زحمتای شما رو تلافی کنم.
-تو فقط سعی کن حالت خوب بشه.این بهترین تلافیه.
دقایقی بعد سر و کلۀ پرستار پیدا شد و اعلام کرد که وقت ملاقات تمام است.دلم بی اختیار گرفت.صدایم موقع خداحافظی بغض داشت.آمادۀ رفتن بودند که پدرم گفت:
-راستی مسعود برات خیلی سلام رسوند.امروز برای یه ماموریت چند روزه از طرف شرکتش رفت ساری.می گفت به محض این که برگرده میاد دیدنت.
-اگه باز تماس گرفت از طرف من بهش سلام برسونید؛هم به مسعود هم به عمه اینا.بگید دلم خیلی براشون تنگ شده.
-باشه بابا،خداحافظ.
romangram.com | @romangram_com