#کوچ_پارت_165

- اگر ببازم؟

- پول گيرت نمياد.

- اون همه پولي که از بين ميره چي؟

- داري نصيحت مي کني؟!!

ابروهاش بالا رفته بود و اخطار آميز نگاه مي کرد. گفتم: نه.

دوباره سرش رو با کيف گرم کرد و گفت: يه دو سه روزي دمق ميشم... پول منه، تو نگران چي هستي؟

- حاضرم تو ضررش شريک بشم...

هر سه نفرشون به من زل زدند. براي اينکه زودتر رکسان رو عقد کنم و قال قضيه کنده بشه پول لازم داشتم. اين پول هاي ذره ذره جوابگو نبود. ادامه دادم: اگه تو سودش هم پنجاه پنجاه شريک باشم.

کمالوند حرفم رو جدي نگرفت و با پوزخند گفت: بچه! مي دوني همين يه شب چقدر پول جا به جا شد؟ از کجا مي خواي ضررش رو بدي؟ سفته رد و بدل ميشه... بچه بازي نيست!

- خودتون گفتيد نمي بازم!

با خنده سر تکون داد و در حاليکه بلند مي شد گفت: الحق که قماربازي!!

تيرم خطا رفت. هيچکس حرفم رو جدي نگرفته بود. بلند شدم و با خدافظي کوتاهي سمت در رفتم. شيدا هم همراه پدرش رفت. نرسيده به در مسعود جلوم ايستاد. تقريباً هم قد خودم بود ولي به کت و شلوارش نمي اومد که اهل قلدري باشه. گفتم: حرفي هست؟

- يه کلام... از خواهرم فاصله بگير!

- به خواهر خودت بگو، نه من!


romangram.com | @romangram_com