#کوچ_پارت_156

- حالا قهر نکن واسه من!... بگير!

با اخم گفت: اين ديگه چرا تو جيبته؟!!

بعد گرفت و مشغول بريدن کيک شد. گفتم: واسه اينکه اگه دوباره سرت دعوا شد، طرف رو ناکار کنم.

زير خنده زد و سر تکون داد. ديگه چيزي نگفت. فقط من تبريک گفتم و اون هم تشکر کرد. يه چنگال يه بار مصرف بهش دادم. فقط يه تيکه ي کوچيک خورد و خواست زودتر بره که مچش رو گرفتم. لبخند زد و گفت: ديرم شده کادوت رو تو خونه باز مي کنم.

تو اون لحظه با اين حالت چشم هاش وقتي مي خواست فرار کنه، آخرين چيزي که به فکرم مي رسيد، باز کردن کادو بود!!! بالاخره که بايد تعارف رو کنار ميذاشتيم، صدام رو پايين آوردم و گفتم: اين همه برنامه ريزي ارزش يه بوس رو نداشت؟!

جا خورد اما بعد گفت: همه اش يه تيکه کيک داديا!!

- منظورم همه چي بود... فکر مي کني ساده است که دارم اون همه شرط و شروطت رو عملي مي کنم؟

تعجبش بيشتر شد و خواست حرفي بزنه اما نزد. نگاهي به دور و بر انداخت و بعد گفت: فکر مي کني ساده بود که اين همه سال جلوي خودم رو گرفتم؟

- ...

- وقتي حتي من رو نمي ديدي!

- ...

- با اون کلاه هاي بيسبال آبي و مشکيت!

خنديدم. تيپ اون موقع هاي من رو يادش بود. کلاه هاي دختر کُشم... دستش رو کشيدم و گفتم: حالا که مجبور نيستي.

خم شدم، فاصله نگرفت. جلوي صورتش گفتم: کي مجبورت کرده؟ بگو تا زنده اش نذارم.


romangram.com | @romangram_com