#کوچ_پارت_150

نوشتم: چه دخلي به من داره؟

رکسان گفت: مواظب خيابون باش!

«اهوم» گفتم و چشم از صفحه ي گوشي برداشتم. دوباره اس ام اس اومد: گفتم شايد بخواي تبريک بگي. اين روزها که زياد ميري طرفش.

خنديدم و نوشتم: حالا يه کاريش مي کنم.

- من خونه ي آقاجونم... زودتر بيا.

گوشي رو توي جيبم برگردوندم و به رکسان که با کنجکاوي نگاه مي کرد گفتم: دوست دخترم بود.

- تعجبي هم نداره.

- دست شما درد نکنه ديگه!

خنديد و گفت: سلام مي رسوندي!

خنديدم. ادامه داد: مگه نميگيد حسود نباشم.

- جدي چرا دخترها انقدر گير ميدند به دور و بري هاي شوهرشون؟ فکر مي کنند تموم ميشه؟

- تموم نميشه؟

نگاهش کردم. خودش سکوت رو شکست: اگر قرار باشه فقط به فکر ارضاي نيازهاي خودمون باشيم، پس فرقمون با جونورها چيه؟

- مگه جونورها چه ايرادي دارند؟


romangram.com | @romangram_com