#کوچ_پارت_143
- کجا مي خواي بري خريد؟
- نه، ميرم خونه.
لبخند زدم و سرعت رو بيشتر کردم. نرسيده به کوچه مون گفت: همين سر کوچه خوبه... نمي خواد داخل بپيچي.
ولي من گازش رو گرفتم و کوچه رو رد کردم. با تعجب نگاهم کرد و وقتي لبخند من رو ديد، پشت چشم نازک کرد و گفت: بايد حدس مي زدم.
با خنده گفتم: بده به فکرتم؟ مي خوام يه وقتي هم واسه تفريح بذاري؟
- نه خيلي هم خوبه.
داشت مي خنديد اما بيرون رو نگاه مي کرد. گفت: کجا ميريم؟
- خونه ي يکي از رفيق هام.
از حالت صورتش خنده ام گرفت و ادامه دادم: قراره کتک بخوري، بعد زنگ بزني به رامبد گريه کني... من هم 100 مليون پول مي خوام تا آزادت کنم.
- اِ... راه حلت اينه؟... اون وقت ارزش من 100 مليونه؟!
- نه... به 10 مليون هم راضي ميشم.
خنديديم. تو خيابون ديگه اي پيچيدم و گفتم: يه ميز رزرو کردم برات.
- کجا؟
- دور نيست.
romangram.com | @romangram_com