#کوچ_پارت_137

- اگر بهترين باشي، همه مي افتند دنبالت! من وفادارترين رو مي خوام.

- ...

- امشب آوردمت جلوي جمع که بفهمند دور و برم يه مشت نخاله نيست که قايمشون کنم!!!

سر تکون دادم. ادامه داد: خودم پيدات کردم، تا آخرش واسه من ميري تو اون پيست...

- ...

- بري طرف کس ديگه، باهات کاري مي کنم ديگه نتوني هيچوقت سوار موتور بشي!

سر تکون دادم. دستش رو از روي پول ها برداشت و به طرف من هولش داد. برداشتم و مشغول شمردن شدم. پول خوبي بود. بيشتر از دو سال کار نيمه وقت براي رامبد. اگر سهم من انقدر مي شد، کارشون هيچ ربطي به تفريح نداشت! با صداي کمالوند از فکر و خيال بيرون اومدم: اگه نتوني ببري پولي در کار نيست.

پول رو توي جيبم گذاشتم و گفتم: مي دونم.

- هر دو سه هفته يه بار لازمت داريم. مگر اينکه يکي مثل يکتا بيفته سر لج... احتمالاً هفته ي ديگه هم هست.

بعد با انگشت هاش، گوشه هاي چشمش رو مالش داد و با خستگي گفت: خبرت مي کنيم... مي توني بري.

با دست به در اشاره کرد. از جام بلند شدم و سمت درهاي سرتاسري رو به محوطه ي پيست رفتم. صداش از عقب اومد: من عصبي که ميشم، فحش ميدم. به دل نگير!

پوزخند زدم و دستم رو به نشونه ي خدافظي بلند کردم. ماشين رو گوشه ي گاراژ پارک کرده بودم. مي دونستم تمام طول راه رو بايد با حواس جمع برونم. آخرين نفر بودم که بيرون مي رفت اما ممکن بود ماشينم رو نشون کرده باشند. البته براي کله گنده هاشون که اين پول ها، پول خرد بود اما به هر حال نمي خواستم، زحمتم هرز بره.

لب و لوچه ي هنرجوم دوباره آويزون شد و به ساعت نگاه کرد. زير چونه ام رو خاروندم. گفتم: چي شده؟

- ببخشيد، من فکر مي کنم از همه عقبم.


romangram.com | @romangram_com