#ضربه_نهایی_پارت_572
می کشید !!
مردی جلو امد دست سرمه را گرفت و خواست بین آن دو فاصله بیاندازد که یسنا این اجازه را به او نداد .
با کف دست محکم به سینه ی مرد کوبید. مرد قدمی عقب ر
فت . سپس
نگاهطوفا نیش را در صورت تک به تک ان ها چرخاند و با زبان عربی غرید
_به اون دست نزنین !!
مرد خشمگین قدم عقب رفته را به سمت یسنا جلو رفت . اما مردی که بنظر میامد رهبری ان ها را به عهده داشته باشد مداخله کرد و
به تندی خطاب به او گفت
_احمق وسط خیابون جای معرکه گیری نیست
سپس یسنا را مخاطب قرار داد و خیلی شمرده وآمرانه گفت
_ ماباشما درصورتیکه شما ارامش خودتون رو حفظ کنید کاری نداریم پس لطفا اجازه بدین !!!
همزمان به مرد کناری خود اشاره ای کرد ومرد به سمت ان دو قدم برداشت و ابتدا یسنا رو تفتیش بدنی کرد .
دست یسنا مشت شد اما اعتراضی نکرد .سرمه هم با رنگی پریده خاموش ان ها را تماشا می کرد .
مرد گوشی رو از جیب یسنا بیرون کشید و در جیب کتش انداخت و بعد از اطمینان حاصل کردن از اینکه او چیزی همراه خود
ندارد مقابل سرمه ایستاد .
سرمه خود را عقب کشید .
محال بود اجازه بدهد دست مرد غریبه بدنش را لمس کند . دست خود را برای دفاع بلند کرد
اما با جمله ای که شنید در جا خشکش زد و دستش پایین افتاد
_تو خواهرقلمن ودختریاشار وخاتونی !!!
romangram.com | @romangram_com