#ضربه_نهایی_پارت_551
واذیت شهلا می پرداخت .
شهلا هم خود را با با فرزندش سراج سرگرم کرده بود وهمین که گاهی هاتف با فرزندش بازی می کرد و او را به رستورانی می
برد برایش کافی بود !
اما روزگار چرخید تا حوادث امروز را بی رحمانه رقم بزند !
همه چی از انجا شروع شد که یاشار متوجه ی رابطه ی او با ازیتا شد .
او جریان را در کف دست شهلا گذاشت و زمانی که هاتف به سفر کاری چند روزه رفت دستور داد تا ازیتا را سربه نیست کنند .
هاتف از سفر برگشت وخیلی زود پی به جریان برد و اتش خشمش دوباره برافروخته شد وچنان زبانه کشید که تا ان روز خاموش نشد
.
او قسم خورد که انتقام خود را به بدترین شکل از یاشار بگیرد .
خاتون روزهای اخر بارداری را می گذراند . کاملا حساس و بهانه گیر شده بود . بخصوص که خانواده ش در این شرایط حساس ،
در کنارش حضور نداشتند وحالا او نمی توانست نبود یاشار را هم طاقت بیاورد .
یاشار خود شخصا به یکی از بنادر کویت رفته بود تا جنسی را جابه جا کند .
خاتون دلتنگ ونگران یاشار شده بود.
دلش می خواست هرچه زودتر خود را به او برساند ودر کنار او وقت بگذراند .
با کلی خواهش واصرار توانست هاتف را راضی کند تا اورا تا بند ر همراهی کند .
هاتف که هیچ وقت نمی توانست از حرف خاتون ونگاه ملتمسانه ش بگذرد پذیرفت و راهی شدند .
نیمه های راه ، حال خاتون ناگهان بد شد و درد شدیدی را در ناحیه کمر وشکم احساس کرد !!
ابتدا سعی کرد جدی نگیرد چون به وقت زایمانش مانده بود . نمی خواست هاتف از نیمه های راه منصرف شود وبرگردد .
دلش می خواست حتی اگر قرار بود زودتر زایمان کند یاشار در کنارش باشد .
romangram.com | @romangram_com