#ضربه_نهایی_پارت_285

_بهتره بپرسی "کی"!!!
سرمه که کاملا گیج شده بود گفت

_میشه واضح تر حرف بزنی لطفا !!
_یسنا
انگشتان سرمه با شنیدن این اسم زیادی آشنا ، روی کتف او خشک شد وذهنش بلافاصله تصویر آن دختری که بی نهایت به او شباهت
داشت و حدس میزد متعلق به همین اسم باشد به نمایش گذاشت به سختی لب زد
_ این یسنا کیه که من بارها واز زبان های مختلف به آن اسم خوانده شدم؟!
با تکانی که سراج خورد ، نگاه کنجکاوش به سمت او کشیده شد .
سراج کاملا برگشت وبا حفظ کمی فاصله مقابل اونشست .سرمه دست خود را که هوا مانده بود انداخت .
مجدادا واین بار با شرم بیشتری تا گردن به زیر آب فرو رفت .صورت پر اخم او ، وابروهای در هم تنیده ش به شدت استرس
وکنجکاویش می افزاید
و زمانیکه دهان باز کرد نگاه سرمه به لب های او دوخته شد
_یسنا دختر دایی منه که به طرز عجیبی به تو شباهت داره
ذهن سرمه سریع شروع به پردازش کرد
پس دختر پشت مانیتور که انقدر صمیمانه در آغوش این مرد بداخلاق فرو رفته بود دختر دایی او بوده است . واو احتمال می داد دختر
یاشار مردی که مدتی کوتاه را در خانه ی اوسپری کرده بود باشد .
صدای بم سراج اورا به خود آورد
_باید مدتی در قالب یسنا فروبری ونقش اون رو بازی کنی!
فکر های گوناگونی از ذهن سرمه گذشت بلافاصله با کنجکاوی پرسید

romangram.com | @romangram_com