#ضربه_نهایی_پارت_280
سرمه نگاه هراسان خود را به سختی از جام گرفت وبه چشم خندان سراج دوخت .
سراج در نگاه آشفته سرمه لحظه ای تامل کرد سپس سری تکان داد .خنده ای کوتاه در گلو کرد و دست خود را به سمت او بالا گرفت
.چشمکی ریز تحویلش داد و با لحنی کشدار که چاشنی شیطنت داشت گفت
_بسلامتی تو دزد کوچولو
متعاقب آن جام را در مقابل نگاه خیره ومستقیم سرمه به لبانش نزدیک کرد وکلی محتوی جام را یک ضرب از گلو پایین فرستاد .
بوی تند الکل که در بینی سرمه پیچید به خود آمد وچینی به بینی انداخت .
تکانی به خود داد و تا می توانست خود را به لبه ی وان چسباند و جمع کرد .سعی داشت بین جسمهای برهنه ی شان فاصله ای بیندازد .
سراج پوزخندی به این عکس العمل او زد
وبا خونسردی گفت
_نترس بچه ..راحت باش !!
سرمه کنج لبش را گاز گرفت تا حرفی نزند .قلبش با سرعت می تپید ودیدن جامی که یکی پس از دیگری پر وخالی می شد به شدت او را
می ترساند.
حتی داغی آب هم نمی توانست مانع از لرزش ورعشه ای که برجانش نشسته بود باشد
_ماساژ بلدی ؟!
سرمه با شنیدن این جمله به شدت جا خورد با گیجی دست کرخت شده اش را بالا برد وبار دیگر موهایش را پشت گوش داد و پرسید
_چی ؟!
سراج با دیدن چشم های او که مانند سکه ای درشت شده بود لبخندی زد و با آرامش جمله اش را تکرار کرد
سرمه با گیجی سری به نشانه ی تاکید تکان داد وبرقی به سرعت شهاب از چشمهای سراج عبور کرد .لبخندی زد وهمزمان خوبه ای گفت
. با چپ وراست کردن سر خود ، قلنج گردنش را شکاند و گفت
romangram.com | @romangram_com