#ضربه_نهایی_پارت_279

نگاه بهت زده ی سرمه در بین شیشه ی شامپاین و جام بلورین به گردش در آمد .
سراج که از گردی چشمهای او خنده ش گرفته بود سینی را روی نیم دایره ی بالای وان قرار داد وگفت
_اینجوری چشم گردنکن دزد کوچولو
چشمکی زد وبه شیشه اشاره ای کرد وادامه داد
_حموم دونفره مزه ش به همینه!!
سرمه حرفی نزد وبیشتر از قبل در خود جمع شد و سراج دستش روی حوله ی دور کمرش نشست اما قبل از این که بخواهد حوله را
باز کند نگاه به آن شدت ترسیده ورنگ پریده ی صورت سرمه مانعش گردید

حالا دیگر نگاهش سرد نبود !!
دستش روی لبه ی حوله برای ثانیه ای ثابت ماند .
شک نداشت که این دختر با تمام دخترانی که تاکنون به دلخواه با او بودند فرق داشت و تا حالا بدن نیمه برهنه ی هیچ مردی را ندیده
وحالا ...
دستش ناخواسته بدون اینکه گره ی حوله را باز کند به عقب کشیده شد .
اما حتی این معصومیت و حجب و شرم نگاه او هم نمی توانست مانع این شود که کمی سربه سر این دختر که این روزها شدید به خود
جذبش می کرد نگذارد !!!
شیشه و جام را برداشت وبا همان حوله پا داخل وان گذاشت وجلوی سرمه نشست ودید سرمه چگونه خود را جمع کرد تا با اوبرخورد
نکند . کمی به سمت او متمایل شد لبخندی زد وشیشه شامپاین را در مقابل نگاه گرد اوتکانی داد در آن را گشود وکف شامپاین
باسرعت بالا زدچشمکی تحویل سرمه داد وجام خود را تا نیمه پر کرد سپس شیشه را کف حمام گذاشت .
سرمه آب دهان خود را پرصدا قورت داد وسراج با خنده ای مردانه جام را سمت او گرفت و گفت
_می خوای؟!

romangram.com | @romangram_com