#ضربه_نهایی_پارت_276
_اگر مرد ببینم می فهمم اون مرده وتو ....
سکوت کرد .در نگاهش برقی از طعنه وتمسخر درخشید
فک سراج با شنیدن این جمله لحظه ای کوتاه فشرده گردید .
اما خیلی زود خود را کنترل کرد ولبخندی به اینهمه شهامت و جسارت دخترک زد
دستش مانند پیچکی دور کمر باریک وبرهنه ی سرمه حلقه شد .
اورا به خود آویخت و در فاصله ی کمی از صورت گلگون گشته وخیره در نگاه وحشت زده ودر عین حال ستیزه جویش با شیطنت لب
زد
_می خواهی بهت ثابت کنم که من از هرمردی مردترم دزد کوچولو ؟!
سرمه با خشم لحظه ای پلک باز وبسته کرد وبدون تلاش برای رهایی از آن آغوش ، باحرص زمزمه کرد
_اگر به اونه پس حیوون از تو مردتره !!
برخلاف انتظار، سراج خنده ای درگلو کرد ودرحالیکه دستانش روی کمر شلوار او می نشست با آرامش در پاسخ او گفت
_زبون تلخت گاهی تو دهنت زیادی می کنه اینطور نیست ؟!
همزمان با گفتن این جمله شلوار او را پایین کشید وفشرده شدن پنجه ی سرمه را روی سینه ی برهنه اش احساس کرد
نگاهش بدجنسانه روی پاهای کشیده وساق پاهای سفیدو خوش تراش او مانور داد وچون لرزش پاهای اورا دید لبخندی روی لب
نشاند.
غریزه ی حیوونیم رو تحریک کنی !! ، _sorryاوم به نظر بد نمیایی وانقدر جذابیت زنونه داری که غریزه ی مردونه اخ
سرمه پاهایش را بهم سفت چسباند و با صدای گرفته ای خیره در نگاه او برای چندمین بار زمزمه کرد
_تو منفورترین وپست ترین ادمی هستی که من در طول زندگیم دیدم !!
سراج تاک ابرویی بالا انداخت .خیلی ناگهانی خم شد ودست در زیر زانوی او انداخت و اورا در آغوش گرفت
romangram.com | @romangram_com