#کینه_عشق_پارت_203

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن /

با تو گفتم: حذر از عشق ندانم..سفر از پیش تو هرگز نتوانم...نتوانم /

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد...چون کبوتر لب بام تو نشستم /

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم / اشکی از شاخه فرو ریخت /

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت / اشک در چشم تو لرزید /

ماه بر عشق تو خندید / یادم امد که دگر از تو جوابی نشینیدم /

پای در دامن اندوه کشیدم / نگسستم...نرمیدم /

رفت در ظلمت غم...آن شب و شبهای دگر هم /

نگرفتی دگر از عاشقی ازرده...خبر هم / نکنی دیگر از از آن کوچه گذر هم /

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم/

به خودم اومدم...تو بی حواسی خونه رو رد کرده بودم و به انتهای کوچه رسیده بودم...برگشتم تا راه اومده رو برگردم اما حسی مانع شد...

romangram.com | @romangram_com