#کینه_عشق_پارت_195
دست به صورت خیسم کشیدم...جای سیلی ها رو لمس کردم...دستی که یه روزی به خاطر من داشت به صورت سام سیلی میزد و من نذاشتم حالا به صورت خودم سیلی زده بود...اه بچه ام...خدای من چطور امشب رو به صبح برسونم...بدون آغوش گرم سام...بدون هومن..چه بلایی قراره سرم بیاد؟؟...بعد از این کی همدمم میشه؟؟ تنهایی؟!...بی کسی؟!...غم و غصه؟!اشک و اه و ناله و زاری؟!...سرنوشت منو به کدوم سو میبره؟!...سام..هومن...با ارزش ترین آدمهای زندگی من با رفتنم خوشحال میشن یا غمگین؟!..
آهنگ عوض شد...آهنگ ها هم همنوا با حال من می خوندن:
از غضه دلم می خواد که بمیرم/
کاش میشد دوباره تو رو تو بغل بگیرم/
حاضرم خدا هر چی دارم بگیره ازم/
ولی یه روز دیگه با تو باشم بازم/
تا قبل از تو زندگیم بود بی معنی/
قبل از تو که آخرین عشق همه ی زندگی منی/
تا قبل از تو نمی دونستم عشق چیه؟ نمی دونستم عاشقیه...نمی دونستم عاشقی چه حالیه؟؟/
با گوش کردن به آهنگ هق هق آرومم بلند شد و تعجب راننده رو برانگیخت...
مرد مهربونی بود...
romangram.com | @romangram_com