#کیارش_پارت_85
آریان مرزوق دستاشو بهم کوبید و گفت:
آریان - قرار شد بریم پارک... زود باشین بیاید بریم بعدم بریم شهربازی به حساب کیارش ، امروز سور داده هزینه با اونه!
همه خندیدن و علی پرشیطنت گفت:
علی - آره بریم این شد یه چیزی!
یه اخم مصنوعی کردم و گفتم:
- خاک تو سرتون اینقد خسیسید باشه قبول!
ترسا با لحن سرزنشگری گفت:
ترسا - واقعا که، فکر نمیکردم اینقد خسیس باشید!
بعد رو کرد سمت من و گفت:
ترسا - نصف هزینه های امروز و من تقبل میکنم!
خندیدم و گفتم:
- این چه حرفیه؟ نه نیازی نیست من فقط شوخی کردم حتی اگه آریانم نمیگفت که هزینه هارو حساب کنم بازم هزینه های امروز با منه آخه امروز یه خبر خوب شنیدم که بابتش خیلی خوشحالم، ترسا پرذوق گفت:
ترسا - چه خبر خوبی؟
خندیدم و گفتم:
- راستش من یه دخترعمویی دارم که چند سال پیش دوسش داشتم یه سری اتفاقات افتاد تو این هفت سال اخیر که باعث شد دیگه دوسش نداشته باشم ولی اون این اواخر بدجوری آویزون من شده بود بگذریم امروز صبح کارت عروسی شو آورد منم که دیگه از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم به آریان قول دادم امروز همه چی به خرج من!
ترسا پشت چشمی نازک کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com