#کیارش_پارت_80

قهقهه زدم و گفتم:
- باشه بریم حسودخان!
آریان یه مشت زد تو بازوم و گفت:
آریان - خفه! بریم!
بعضی وقتا واقعا فکر میکنم من زن آریانم از بس رو من حساسه! با آریان رفتیم رو همون تخت نشستیم بعد از پنج دقیقه سفارشامونو آوردن بعد از خوردن غذاهامون محمد صورت حساب و آورد منم پول شو حساب کردم خواستیم از رو تخت بلند شیم که یکی دست مو کشید و گفت:
کاوه - آریان نوبتی هم باشه دیگر نوبت من و علیه!
آریان پرغیض نگاه شون کرد ولی چیزی نگفت، کاوه و علی هم نشستن رو تخت و دیگه با هم حرف زدیم و حرف زدیم تو تمام مدت زیرچشمی حواسم به آریان بود بغ کرده داشت نگام میکرد اصلا هم تو بحثا شرکت نمیکرد، آهان فهمیدم، رو کردم سمت کاوه و گفتم:
- کاوه پایه ای همه با هم بریم پارک....؟
این پارک نقطه ضعف آریانه نقشه م خوب از آب درومد آریان با حالت ذوق مرگی داشت نگام میکرد ایول!
کاوه - آره بریم ولی آریانم بیاد باشه؟
به آریان نگاه کردم و گفتم:
- آریان که صددرصد باید بیاد اگه نیاد منم نمیام! میای دیگه!
به معنای واقعی کلمه آریان خرکیف شد! آریان با صدای ذوق مرگ شده ای گفت:
آریان - آره میام!
آریان اومد کنارم نشست و آروم کنارم گوشم گفت:
آریان - حواسم بود که تمام سعی مو کردی که من و بخندونی دمت گرم داداش!

romangram.com | @romangram_com