#کیارش_پارت_78

آریان - کیارش بریم؟
- بریم!
بعد رو کردم سمت کاوه و گفتم:
- خدافظ!
رفتیم پیش محمد.
محمد - امرتون؟
آریان لبخندی زد و گفت:
آریان - آره این سفارشای ما کی آماده میشم؟ روده کوچیکه روده بزرگه رو خورد!
محمد خندید و گفت:
محمد - والا نميدونم منو که راه نمودن تو آشپزخونه رستوران!
آریان خندید اخمامو کشیدم تو هم و گفتم:
- واقعا که!
آریان خنده رو لباش مالید و گفت:
آریان - چرا اینو گفتی؟
پر غیض گفتم:
- آبرومو بردی اون دوتا که نمیخواستن منو بخورن نخواستم جلوشون ضایع ت کنم وگرنه همون جا حال تو می گرفتم!

romangram.com | @romangram_com