#کیارش_پارت_68
آریان - پس کارتون تموم شده میتونید تشریف ببرید!
احسان - بله حتما فقط آقا کیارش میتونم یه سوال ازتون بپرسم؟
لبخندی زدم و گفتم:
- بله حتما!
احسان به من من افتاد و بریده بریده گفت:
احسان - ام... ام... خب...یعنی... شما هنوزم... ام... شبنم و ... دوست ....دارید؟
سرمو چنان سریع آوردم بالا که صدای استخونای گردنم بلند شد من شبنم و دوست دارم به شبنم نگاه کردم نه من هیچ حسی به شبنم ندارم ولی نميتونم ببخشمش لبخندی زدم و گفتم:
- نه من دیگه هیچ احساسی به شبنم خانم ندارم فقط اونقد قلب قلب بزرگی ندارم که بتونم ببخشم شون!
شبنم اخماشو کشید توهم و گفت:
شبنم - من نیازی به بخشش شما ندارم!
به احسان نگاه کردم دیدم از شرمندگي سرشو انداخت پایین و با لحنی که شرمندگی شو نشون میداد گفت:
احسان - ولی من به بخشش شما نیاز دارم!
لبخندی زدم و گفتم:
- بابت چی؟ شما که کاری نکردید!
احسان سرشو بیشتر پایین آورد و بریده بریده گفت:
احسان - راستش من میدونستم که شبنم و دوست دارید ولی خودخواه بودم و از شبنم خاستگاری کردم کیارش ميشه منو ببخشی؟
romangram.com | @romangram_com