#کیارش_پارت_67
آریان - زودتر کار تونو بگید و تشریف ببرید!
معترض گفتم:
- آریان بس کن دیگه!
آریان ساکت شد رو کردم سمت احسان و گفتم:
آریان - امرتون؟
احسان سرشو انداخت پایین و گفت:
احسان - ميشه من و شبنم و حلال کنید؟
ابروهام پریدن بالا آریان با عصبانیت از جاش بلند شد و وايساد روبروشون و دست شو گرفت سمت در و با لحن تندی گفت:
آریان - نه نميشه حالا هم تشریف ببرید!
بلند شدم آریان و نشوندم روی مبل روبرویی احسان و شبنم خودمم کنارش نشستم و گفتم:
- براتون آرزوی خوشبختی می کنم امیدوارم به پای هم پیر باید ولی نه نميتونم شمارو ببخشم و منظورم از شما شبنم خانومه شما که کاری نکردید آقا احسان!
یه چند دقیقه ای سکوت حاکم شد که آریان سکوت و شکست و گفت:
آریان - برای همین تشریف آورده بودید؟
احسان سرشو آورد بالا و گفت:
احسان - آره!
آریان پوزخندی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com