#کیارش_پارت_240

- یادت باشه من عموی بچه تم باید بهم بگه عمو!
کاوه درحالیکه میخندید سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد، به ترسا هم تبریک گفتم همه بهشون تبریک گفتن و دوباره برگشتم نشستم سرجام طنینم بعد از چند دقیقه اومد و نشست کنارم!
طنین - کیارش خیلی خوشحالم خیلی!
- منم خیلی خوشحالم!
کمی مکث کردم و ادامه دادم:
- طنین تو از اینکه با من ازدواج کردی خوشحالی؟ یعنی راضی هستی؟ یعنی احساس خوشبختی میکنی؟
طنین یه لبخند خوشگل زد و گفت:
طنین - آره هم خوشحالم هم راضی ام هم احساس خوشبختی میکنم!
دست مو گرفت تو دستای ظریف شو و ادامه داد:
طنین - من فقط تورو میخوام و فقط با تو احساس خوشبختی میکنم!
بعد سرشو انداخت پایین و شیطون خندید و با لحن شیطونی گفت:
طنین - یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟
خندیدم و گفتم:
- دوتا بگو!
طنین با همون لحن شیطون گفت:
طنین - کیارش اون اوایل که دوست داشتم نود درصدش به خاطر اسمت بود!

romangram.com | @romangram_com