#کیارش_پارت_239

دست کردم تو جیبم و نیم ست برلیانی که واسش خریدم و دراوردم و دادم دست طنین!
طنین - بااجازه ی عمه فرانکم و خواهر عزیزم بله!
صدای دست و سوت جمعیت بلند شد، عاقد از منم پرسید که خیلی هول گفتم:
- بـ...بله!
همه خندیدن دوباره صدای دست و سوت جمعیت بلندشدو بعد عسل خوردن که میتونم بگم شیرین ترین عسلی بودکه تاحالا خوردم و تبریکات و دادن کادوها، صدای ذوق زده ی کاوه بلند شد!
کاوه - هورا! هورا!
بعد ترسا رو بلند کرد و تو هوا چزخوندش، همه متعجب داشتیم نگاه شون میکردیم که آریان باصدای بلندی گفت:
آریان - کاوه جان یکم رعایت کن زشته!
کاوه با صدای بلند خندید و طنین و گذاشت رو صندلی و با لحن ذوق مرگی گفت:
کاوه - تو که نمیدونی چی شده که اگه میدونستی این حرف و نمیزدی!
آریان - خب بگو ماهم بدونیم!
کاوه لبخند پهنی زد و گفت:
کاوه - دارم بابا میشم!
اونقد ذوق مرگ شدم که نفهمیدم چطور خودمو به کاوه رسوندم و سفت بغلش کردم و درحالیکه میخندیدم گفتم:
- مبارکه داداشی، مبارکه!
بعد از خودم جداش کردم و با لحن شیطونی گفتم:

romangram.com | @romangram_com