#کیارش_پارت_191
طنین با لحن تندی گفت :
طنین - ضربه ی تو به توپ این بلا رو سرم آورد!
پوزخندی زدم و گفتم :
- هه بازی اشکنک داره سرشکستنک داره، شما که ظرفیت بازی رو نداری چرا اصلا میای بازی میکنی؟ والا! حالا هم حرف اضافه نزن برو آماده شو بیا ببرمت بیمارستان!
طنین ایشی گفت و رفت تو ویلا و بعد از پنج دقیقه اومد پیشمون، طنین و بردم بیمارستان دستش از جاش در رفته بود دکتر دست شو جا انداخت و یه نسخه واسش نوشت و با هم برگشتیم ویلا سرراهم نسخه شو از داروخونه گرفتم وقتی برگشتیم ویلا دیگه وقت شام بود و سریع رفتم لباسامو عوض کردم و نماز مو خوندم و رفتم طبقه ی پایین دیدم همه منتظرن!
آریان - چه عجب آقا تشریف آوردن حالا چرا اینقد دیر اومدی؟
- خب شما غذا تونو میخورید!
کاوه - مگه سیاوش میزاشت بدون تو شروع کنیم!
سیاوش - مرام و معرفت و داری؟
لبخند زدم آریان خندید و گفت :
آریان - دیگه شرمنده من متاهلم دیگه از این کارا نمیکنم!
لبخندم پهن تر شد و پرذوق گفتم :
- بهتر! راحت شدم از دستت!
آریان - بی عزت! حالا بگو چرا اینقد دیر کردی؟
- داشتم نماز میخوندم!
همه با هم - قبول باشه!
romangram.com | @romangram_com