#کیارش_پارت_175
آریان خندید و گفت:
آریان - آره
طناز - پس وحشی هستی تو!
آریان - نظر لطفته عزیزم!
چنان سریع سرمو برگردوندم سمت آریان که صدای مهره های گردنم و شنیدم این آریان بود که به طناز گفت عزیزم؟ آریان خودشو زد کوچه علی چپ و غذاشو خورد برگشتم دیدم سیاوشم داده متعجب نگاش میکنه دست شو به معنی اینکه چشه تکون داد منم شونه هامو به معنی اینکه نمیدونم دادم بالا، به طناز نگاه کردم که خرکی شده بود و داشت با اشتها غذا میخورد بعد از خوردن نهار همه با هم میزو جمع کردیم و ظرفا رو گذاشتن تو ماشین طرفشویی بعدم اومدم تو نشیمن پیش ما نشستن!
ترسا - آریان جان برای ازدواج تصمیمت جدیه؟
آریان - بله!
ترسا - میخوای با کی ازدواج کنی؟
آریان - نمیدونم انتخابش با شما!
ترسا - من یه نفرو در نظر دارم
آریان با کنجکاوی به ترسا نگاه کرد که ادامه داد:
ترسا - نظرت درمورد طناز خانم خودمون چیه؟
آریان اخم وحشتناکی کرد و گفت :
آریان - فکر نمیکنم گزینه ی مناسبی باشه چون کلا من و طناز دو نقطه ی متضاد همین!
به وضوح دیدم که طناز ناراحت شد ولی گفت :
طناز - آریان راست میگه ما به درد هم نمیخوریم!
romangram.com | @romangram_com