#کیارش_پارت_159
با این جمله ی سیاوش من از شدت خنده دست گذاشتم رو شکمم و نشستم رو زمین و حالا نخند کی بخند، کاوه که از طرز خندیدن من خنده ش گرفته بود گفت :
کاوه - پسر یکم نفس بگیر به چی داری اینجوری میخندی؟
با خنده بریده بریده گفتم:
- این جمله ای که سیاوش گفت و همیشه آریان میگفت البته قبلشم تا نصفه گفتش ولی تا رسید به اسم من بقیه شو خورد!
آریان - نخیرمم من نگفتم!
رو کردم سمت سیاوش و گفتم:
- سیاوش مگه من و تو واسه همین که با صدای بلند خندیدی؟
سیاوش که از شدت خنده سرخ شده بود گفت :
سیاوش - آره... واسه... همین... بود!
بعد با صدای بلند خندید و ادامه داد:
سیاوش - آریان شب جات رو کاناپه تو نشیمنه گفته باشما؟
و دوباره خندید آریان با لحنی که دلخوری شو نشون میداد گفت:
آریان - باشه شب رو کاناپه میخوابم!
طناز - ولی کمرت درد میگیره!
سیاوش - بزار درد بگیره تا بدونه که وقتی با وجود دوتا اتاق خالی تو ویلا منو میفرستاد تا رو کاناپه بخوابم چه زجری باید بکشه!
حتی فکر کردن به اینکه آریان کمرش درد بگیره هم ناراحتم میکنه آخه آریان وقتی کمر درد میگیره دیگه نميتونه از جاش تکون بخوره اخمامو کشیدم تو هم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com