#کیارش_پارت_148
وحشتناک حرصم گرفته بود مگه من جزام دارم که با من نمیان؟
- آریان تو مسافرکشیت رو من هیچ حسابی نکن چون من راه بیفتم تخته گاز میرم رستوران سرراهی. ..
آریان خندید و گفت:
آریان - الان هم اصلا معلوم نیست که تو داری حرص میخوری؟
- برو بابا، وقتی دیگه سرخر ندارم چرا باید حرص بخورم هان؟
آریان - اینم حرفیه، ساک طنین خانم و بده بزارم صندوق عقب شاید لازمش داشت!
رفتم ساکو از صندوق عقب درآوردم و دادم دست آریان و شیطون خندیدم و گفتم:
- آریان جان خوش بگذره حالا که دیگه برنامه توقف بین راهی مون مالید من برم سیاوش پسرعمو مو بردارم بیارم!
سیاوش تنها کسیه که تو فامیل باهاش خوبم داداش ستاره ست و آریان به شدت ازش متنفره، خداوکیلی هم پسر خوب و باحال و چشم پاکیه، بچه ست بیست و چهار سالشه! دست کردم تو جیبم و گوشی مو برداشتم و شماره شو گرفتم صدای خواب آلود سیاوش تو گوشی پیچید!
سیاوش - الو!
- الو سلام داداش خوبی؟
سیاوش با صدای ذوق مرگی گفت:
سیاوش - سلام داداش کیارش تو خوب باش منم خوبم حالا کارتو بگو!
- سیاوش هنوزم ساک مسافرتت آماده ست؟
سیاوش پرذوق گفت:
سیاوش - آره آماده ست، میری شمال؟
romangram.com | @romangram_com