#کیارش_پارت_139

آریان - من که موافقم!
طناز - منم که صد در صد موافقم!
علی - من و سانازم میآیم!
طنین به من نگاه کرد منم بهش لبخند زدم و گفتم:
- منم میام!
طنین لبخند پهنی زد و گفت:
طنین - منم میام!
کاوه - پس فردا راس ساعت نه رستوران سرراهی... همه اونجا باشن!
کاوه به ساعتش نگاه کرد و گفت:
کاوه - ساعت دوازدهه دیروقته بچه ها دیگه بریم!
علی - آره بریم!
همه با هم از جامون بلند شدیم و از طنین و طناز خداحافظی کردیم و از خونه اومدیم بیرون، دم در من و آریان با کاوه اینا و علی اینا خدافظ کردیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه بعد از یه ربع رسیدیم خونه، ماشین و تو حیاط پارک کردم و من و آریان با هم از ماشین پیاده شدیم و همون تو حیاط به هم شب بخیر گفتیم و راه افتادیم سمت اتاقا مون منم که تا پامو گذاشتم تو اتاقم بدون اینکه لباسامو عوض کنم پریدم رو تخت و دراز شدم و به شماره ی سه نکشید که خوابم برد!
صبح با صدای اذون از خواب بیدار شدم رفتم وضو گرفتم و نماز مو خوندم خواستم سجاده رو جمع کنم که آریان گفت:
آریان - سجاده رو جمع نکن بابا من و تو هشت ساله یا تو خونه منی یا من خونه ی تو هنوز عادت نکردی که سجاده رو جمع نکنی بزاری من روش نماز بخونم؟
- خب عادت نمیکنم دیگه چکار کنم؟ آریان شروع کرد به نماز خوندن منم سریع رفتم آشپزخونه و بساط صبحونه رو آماده کردم و تو چایساز آب ریختم تا آریان اومد چایی رو آماده کردم ریختم تو استکان واگذاشتم رو میز که آریان اومد!
آریان - به به یعنی خوشم میاد از یه کدبانو هم کدبانو تری!

romangram.com | @romangram_com