#کیارش_پارت_109

پوزخندی زد و ادامه داد:
احسان - هه اگه همین الان جلو چشمام جون بدی واسم مهم نیست هر غلطی دلت میخواد بکن!
شبنم سرشو انداخت پایین و گفت:
شبنم - احسان تو عوض شدی تو...
احسان وسط حرفش پرید و گفت:
احسان - من چی؟ من دیگه اون خر احمق نیستم که با حرفهای دروغت خام بشم، خدا به کیارش رحم کرد که تو اونو انتخاب نکردی وگرنه الان اون بود که داشت که اینجوری حرص میخورد!
ناخودآگاه یه لبخند اومد رو لبم واقعا خدا بهم رحم کرد که باهاش ازدواج نکردم!
شبنم - سگ دربون کیارش شرف داره به تو به تویی که....
حرف شبنم با سیلی که احسان خوابند بیخ گوشش ناتموم موند شبنم دست شو گذاشت رو گونه ش و گفت:
شبنم - فکر کردی من بی کس و کارم؟ من یه داداش دارم که مثل شیر پشتم وايساده فکر کردی دختره بی کس و کاره و هرکار دلم خواست باهاش بکنم بعد اون چیزی نگه کور خوندی به داداشم ميگم بیاد حساب تو برسه عوضی!
احسان رو کرد سمت من و گفت:
احسان - کیارش سه سال پیش یادته که رفتیم پیش آرشام؟
چشام گرد شد و قدرت حرف زدن نداشتم، آخه احسان از کجا فهمیدی من تو ساندویچی ام، به نشونه ی مثبت سرمو تکون دادم و احسان ادامه داد:
احسان - شاهینم یادته؟
دوباره سرمو به نشونه ی مثبت تکون دادم!
احسان - یادته شاهین چی گفت؟

romangram.com | @romangram_com