#کیارش_پارت_105

و دوباره خندید منم که نشسته بودم رو زمین و دست گذاشته بودم رو شکمم و میخندیدم پنج شش دقیقه خندیدیم که صدای خنده ی منشی و مش رحیم و بهروزی (مدیر داخلی) و نعیمی (حسابدار) اندازه چهار پنج ثانیه ساکت وایسادم و دوباره خندیدم که طنین حرصی گفت:
طنین - زهرمار به چی میخندی؟
درحالیکه میخندیدم گفتم:
- به حسادت تو و خواهرت، خوبه همین دیروز من و آریان گفتیم نمیخوایم ازدواج کنیم!
طناز - کی گفته که ما حسادت کردیم؟
آریان با خنده گفت:
آریان - چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟
طنین و طناز ایشی گفتن و رفتن ولی من و آریان و کارکنان محترم کارخونه هنوز داشتیم میخندیدیم خنده مو قورت دادم و رو به کارمندا گفتم:
- بسه ديگه برید به کارتون برسید!
اونا هم رفتن منم درو بستم آریان با خنده گفت:
آریان - این دخترا از چی من و تو خوش شون اومده؟
- مگه ما چی کم داریم که اینجوری میگی؟
آریان - بی خیال من که هیچ احساسی نسبت به طناز ندارم تو نسبت به طنین احساسی داری؟
- نه!
آریان - بیچاره ها اول جوونی شون شکست عشقی میخورن!
- آره واقعا!

romangram.com | @romangram_com