#خیس_مثل_باران_پارت_81
خودشو یه بار دیگه تو آینه نگاه کرد؛ بهترین مانتویی که داشت همین صورتیه بود؛ باجوراب شلواری مشکی و شال مشکی، موهاشم صفت بالای سرش بسته بود؛با کفش صورتی...
از دره اتاق بیرون رفت،آراد با یه شلوار جین آبی برفی با یه کاپشن بارونی لجنی رو به روش وایساده بود و با اخم که تعجبم چاشنیش بود گفت:
__تو این سرما با این لباسا
گیسو سرشو انداخت پایین، روش نمیشد بگه لباس گرم نداره؛ ولی آراد خیلی زود متوجه شدو رفت تو اتاقه خودش؛ بعد از چند دقیقه با یه جلیقه بادی سورمه ای از اتاق اومد بیرون و گرفتش سمته گیسو:
_ اینو بپوش تا بریم بیرون بخریم
__ این ماله کیه؟
_ ماله خودمه زن عموم از ترکیه آورده بود اما متاسفانه سایزش انقد کوچیک بود که نتونستم یه بارم بپوشمش و حالا قسمت شد تو بپوشیش..
گیسو با لبخند تشکر کردو از خونه خارج شدن...
************************
2ساعت بعد رو به روی هم تو یکی از بهترین رستورانای تهران نشسته بودن و شام میخوردن
آراد:_ خوب فکر کن ببین چیزه دیگه ای لازم نداری
__نه دستت درد نکنه هر چی احتیاج داشتم خریدم
_ خوبه من میرم دستامو بشورم توام دسر سفارش بده...
آراد رفت سمت سرویس بهداشتی گیسو داشت فکر میکرد چی سفارش بده که صدایی درست از بالای سرش اومد
__گیسو..
با دیدن سامان آه از نهادش در اومد تازه یادش اومد که اوندفعم با نازی همین رستوران اومده بود که سامانو دید؛ پس اینجا پاتوقه سامانه
سامان:_ گیسو وقتی کیارش گفت باور نکردم اما الان با دیدنه آراد دیگه همه جیز باورم شد؛ بخاطر این ردم کردی؟ حقم داشتی؟ من هیچوقت به پای آراد تهرانی نمیرسم
گیسو با ترس گفت:_ سامان برو آراد ببینه عصبانی میشه
romangram.com | @romangram_com