#خیس_مثل_باران_پارت_379
—خوبم ولی اگه به این آقای بد اخلاق بگین،
با دستم آرادو نشون دادم و ادامه دادم:
--اجازه بده یه کوچولو برقصم بهترم میشم...
آراد با جدیت به سمته ارکستر قدم برداشتو دمه گوشش چیزی گفت که دیجی با خنده سر تکون داد و بعدش با صدای بلندی گفت:
—به افتخار پسر دایی داماد که میخواد با خانومش تانگو برقصه...
و به دنبال حرفش آهنگ لایتی پخش شد که همه جیغ کشیدنو رفتن وسط،
تمام۸ زوج دوس داشتنی امشب...سهیل و غزل، عرفان و نازی، آرتانو گیتی، کیارشو الی،
و ۲ نفر آخر که منو آراد بودیم...دست در دست هم، با نگاهای عاشقانه به پیست رقص رفتیم..آراد با لبخند در حالی که یه دستش در حال نوازش شکمم و دست دیگش در حال نوازش کمرم بود، کنار گوشم نجواهای عاشقانه میخوندو من لبریز از عشقو لذت میشدم...و خدایا....ممنونم از تو شکرت برای این همه خوشبختی که نسیب من و اطرافیانم کردی...نگاه های همه رو ما بود...نگاه های خوشحال بزرگتر ها، جوان تر ها و حتی بچه ها همه و همه با لبخندی حاکی از رضایت به ما نگاه میکردند و اون بین فرزادو سارا به چشمم اومدن که داشتن با بابا شهاب احوال پرسی میکردن.
اخمامو کردم تو همو با حرص گفتم:
—عه عه عه، آراد اونجا رو نگاه فرزادو سارا زنو شوهر شدن، یه خبرم به ما ندادن...
آراد سرمو تو سینش فشرد که با این کارش مانع از دید زدنم شد و به دنبالش گفت:
—خبر دادن، بابا اینام واسه عقدشون رفتن، من خودم گفتم ایشالله عروسیش میریم..
گردنشو گاز گرفتم و گفتم:—بدون مشورت آره..
((کی اشکاتو پاک میکنه، شبا که غصه داری..
romangram.com | @romangram_com