#خیس_مثل_باران_پارت_369
آروم گفتم:....
_بیا بازی کنیم حداقل....
آراد سعی می کرد جلوی خنده اش رو بگیره و من مدام بهش چشم غره می رفتم....
زیاد حساس شده بودم....
با دیدن آراد که به سمتم می اومد،ذوق زده نگاهش کردم...
کنارم نشست.....
خطاب بهش با هیجان گفتم:.....
_خب خب....چی بازی تنیم؟.....
تک خنده جذابی کرد....
با چشم های خندونش بهم نگاه کرد و گفت:...
_اتل متل توتوله؟....
و من تنها وا رفته نگاهش کردم....
..............................
با چشمای خمارش اومد جلو دکمه ی مانتومو باز کردو گفت:--کسی که حواسش نیست یه کم شیطونی بد نیستا...
بعد از مخالفتی که با آراد در مورد پیشنهادش دادم،پیشنهاد دیگه ای بهم داد...
با این که عصبانی شدم ولی لذت داشت...
آراد طوری که مثلا خجالت کشیده،موهاش رو نمایشی خاروند و دکمه های مانتوم رو بست...
چیزی نگفتم و تنها با لبخندی نظاره گرش شدم....
romangram.com | @romangram_com