#خیس_مثل_باران_پارت_340
—الو غزل
با شنیدن صدام چنان جیغی زد که گوشم کر شد
-- گیسوی کثافت آشغال نکبت تویی؟
آشغال معلومه کجایی؟اصلا یادت هست یه دوستی داشتی؟ تا وقتی آراد جونت نبود که همش آویزون من بودی! حالا که پیداش کردی حاجی حاجی مکه؟
اصلا تو میدونی سهیل چه حالی داره؟ به اون آراد کثیف بگو یه سر سوزن احساس داشتن بد نیست...
گوشیو از گوشم فاصله دادم، میدونستم این حرفارو میزنه از وقتی اومده بودم شمال یه زنگم بهش نزده بودم حق داشت که ناراحت بشه، انتظار داشتم بازم جیغ جیغ غزلو بشنوم که در کمال تعجب صدای سهیلو شنیدم
—الوو گیسو آراد کجاست؟
با تعجب گفتم:
--اول سلام، دوما خوبم تو خوبی؟ سوما آراد داره میاد تهران...
با تعجب گفت:
--تهران؟؟
—اره تهران، میخواد خانوادشو ببینه!
-خداروشکر، یعنی من بهشون بگم که آراد زندس؟ گیسو همه نگرانتن...
پوفی کردمو گفتم:— میدونم نه هیچی نگو بزار آراد خودش میگه... منم به زودی برمیگردم تهران حالا گوشیو میدی به غزل؟
—حال آراد خوبه؟
-آره از توام بهتر و سر حال تره..
—باشه باشه خداحافظ...
منتظر غزل شدم که چند دقیقه بعد صداش پیچید
--فرمایششششش
romangram.com | @romangram_com