#خیس_مثل_باران_پارت_339
چقدر خوب بود که دیشب با وجود آراد صبح شد...
چقدر دیشب لذت بخش بود...
از یا آوری کارایی که کردم خجالت کشیدمو لبمو گاز گرفتم...
لباساشو از رو زمین جمع کردمو انداختم تو سبد رخت چرکا...
شوهر شلخته ی من....
شلخته ی دوست داشتنیم...
رو تخت بهم ریخته دراز کشیدمو عطر خوشبوشو با تموم وجودم به ریه هام فرستادم...
خدایا مواظبش باش...
یعنی الان چیکار میکنن؟
علیو دستگیر کردن؟
خدایا نکنه اتفاقی براش بیوفته؟
من دیگه کشش این یکیو ندارما....
من دیگ تحمل از دست دادنشو ندارم...
خدایا یعنی میشه با خیال راحت زندگیمونو کنیم؟ قول میدم بعد دانشگاه براش نینی بیارم...
با یاد آوری دانشگاه محکم سرم تو سرم...
تقویم گوشیمو چک کردم، بعله امروز جواب کنکور میومد...
واییییی بلندی گفتم و تند تند شماره ی غزلو گرفتم که با بوق دوم جواب داد
--بله بفرمائید
romangram.com | @romangram_com