#خیس_مثل_باران_پارت_334
با کنجکاوی گفتم:
—خب من خیلی دوس دارم بدونم لطـــفا بگو دیگه...
خندیدو گفت:--آراد راست میگه زلزله ای، بریم تا برات بگم.....
********&****************
تصمیم گرفتیم لبه استخر بشینیم، با کمک هم دیگه یه عالمه خوردو خوراکو قلیون گذاشتیم وسطو شروع کردیم به خوردن...
با اخم بهش گفتم:
—آرش خان منتظرم...
چپ چپی نگاه کردو گفت:—انگار مجرم گرفته...
—بگوووووووووو
—خیلی خوبه دختر چرا جیغ میزنی میگم...
تلفنشو از جیبش در آورد عکس یه دختر خیلی خوشگلو بهم نشون دادو گفت:
—این رزه...
دختره انقدر خوشگل بود که زبونم بند اومده بود، چشماش آبی سبز بود، موهاشم لختو طلایی خیلی شبیه عروسک باربیا بود...
با دهن باز گفتم:
—ماشالله چقدر نازه...
سری تکون دادو گفت:--خیلی...
با ناراحتی نگاهش کردمو گفتم:—حالا ناراحت نشو، تعریف کن...
romangram.com | @romangram_com