#خیس_مثل_باران_پارت_327


به عمق استخر که ۴ متر بود اشاره کردو گفت:

--مطمئنی میخوای ولت کنم؟





با تته پته گفتم:

--نه...یعنی چیزه...غذا الان سرد میشه ها...

خندیدو گفت: — باشه پس من میرم توام بیا.

به تیشرتی که حالا تو تنش چسبیده بود چنگی زدمو گفتم:

--چی میگی آراد میخوای منو اینجا ول کنی غرق میشما.

خندید وگفت:--خب خودت گفتی ولم کن.

با حرص گفتم;—بگم غلط کردم جناب عالی راضی میشی...

ابرو هاشو به معنی نه تکون داد که مشتی تو سینش زدمو گفتم:- پس چی...

بالارو نگاه کردو گفت:-نمیدونم والا خودت باید بدونی...

جیغی کشیدم و گفتم:- آراد دلم درد گرفت میخوام برم بیرون ...

موشکافانه نگاهم کردو گفت:- چه ربطی به دلت داشت؟

خودمو لوس کردمو گفتم:- نمیدونم چند وقته همش دل درد دارم...

یکی از دستاش که دوره کمرم بود برداشتو زیر رونم انداخت که با این کارش قدم ازش بلند تر شد و با دست دیگش شکممو نوازش کردو گفت:

--اون شبم گفتی دلت درد میکنه باید بریم دکتر...


romangram.com | @romangram_com